تاریخ سیاسی سوریه از زمان استقلال تا ادغام شدنش با مصر، ارتباط مستقیمی با درک بحران کنونی در سوریه دارد.
سوریه و قدرت های بزرگ، عنوان سلسله مقالات و پژوهشهایی است که مرکز مطالعات سوریه در اندروز انگلیس آنرا منتشر کرده است.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، روزنامه السفیر خلاصه ای از پژوهشهای ترجمه شده از سوی محققان و پژوهشگران مرکز مطالعات سوریه در دانشگاه سنت اندروز انگلیس را براساس توافق با این مرکز مطالعاتی منتشر کرده و قرار است به زودی سازوکاری را برای انتشار سلسله وار این گوونه پژوهشها در نظر بگیرد.
گفتنی است سنت آندروز از بزرگترین و باسابقه ترین دانشگاههای انگلیس (سومین دانشگاه باقدمت و قدیمی پس از آکسفورد و کمبریج) است. این مرکز که ریاست آن بر عهده پروفسور ریموند هنیبوس است از برجسته ترین مراکز دانشگاهی متخصص در مطالعات سوریه در جهان است. این مرکز تحقیقات دهها پژوهشگر از کشورهای مختلف درباره مسایل مربوط به سوریه از جمله در زمینه های سیاسی و فرهنگی و تاریخی و اجتماعی و غیره را منتشر می کند.
هدف از ارائه و ترجمه این سلسله مقالات اینست که تلاش کنیم در حد امکان و توان، اطلاعات، دیدگاهها و پژوهش هایی را ارائه کنیم که تاریخ سوریه و واقعیت های این کشور را روشن ساخته و تا اندازهای تصویری آینده پژوهانه از تحولات پیش رو را نیز ارائه کند.
در ادامه اولین بخش از سلسله مقالات "سوریه و قدرتهای بزرگ" را بخوانید:
تاریخ سیاسی جمهوری عربی سوریه از زمان استقلال این کشور در 1946 میلادی تا ادغام شدنش با مصر به منظور تشکیل جمهوری متحد عربی در سال 1958، ارتباط مستقیمی با فهمیدن و درک بحران کنونی در سوریه دارد. این مقاله که در آن به مصالح ژئوپلیتیک نیز اشاره می شود به دنبال شناخت رفتار قدرتهای غربی در ارتباط با سوریه است. نکته قابل توجه اینکه دوره آغازین تاریخ سوریه، نقاط مشترک بسیاری با حوادث و رخدادهای کنونی در سوریه دارد.
چگونه سیاستهای قدرتهای غربی، سوریه را به سوی اتحاد جماهیر شوروی متمایل کرد؟
تاریخ سیاسی اولیه جمهوری عربی سوریه از زمان ظهور آن به عنوان کشوری مستقل در سال 1946 تا پیوستن به مصر به منظور تشکیل جمهوری عربی متحد در سال 1958 به صورت مستقیم برای درک بحران کنونی سوریه از اهمیت برخوردار است. این مقاله به بررسی این موضوع می پردازد که چگونه منافع ژئوپلتیکی بر رفتار قدرتهای غربی در ارتباط با سوریه تأثیر گذار بوده است.
در حقیقت، دوران اولیه تاریخ سوریه با تحولات اخیر در این کشور ارتباط
بسیاری دارد. در این ارتباط دو منبع مورد تحلیل قرار می گیرند:
نخست،
منابع غیرمحرمانه دولت انگلیس از قبیل منابع موجود در سفارتخانه و دیگر
اسناد دولتی انگلیس و آمریکا؛ و دوم از پایگاه اطلاعاتی موسسه تحقیقاتی صلح
بین الملل استکهلم در ارتباط با صادرات تسلیحات به خاورمیانه که به عنوان
منبعی برای تحلیل دقیق تر منافع راهبردی غربی در خاورمیانه طی اوایل دوران
جنگ سرد با برخی از اطلاعات مرتبط استفاده شده است.
از آغاز، سوریه مستقل با چالش های ژئوپلیتیکی مواجه بوده است که در تضعیف ثبات سیاسی این کشور موثر بوده اند.
در سطح منطقه ای، درگیری های درون-عربی و موضوع استعمار صهیونیسم در فلسطین سبب زیر سوال رفتن اعتبار سوریه به عنوان یک کشور مستقل شده بودند. علاوه بر این، سوریه به کشوری مورد مجادله و کشمکش در جنگ سرد بین قدرتهای غربی و اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شده بود.
دلیل این امر بیش از همه خودداری دولت آمریکا از حمایت از کشور سوریه در
زمینه های اقتصادی و نظامی بود که شکری القوتلی، نخستین رئیس جمهور مصر در
سال 1945 خواستار آن شده بود. رد درخواست سوریه از سوی آمریکا ار تلاشهای
واشنگتن برای حمایت از صهیونیسم نشأت می گرفت و با این سوال که آیا سوریه
تحت حاکمیت حاکمان دموکراتیک یا مستبد قرار دارد، کاملا بی ربط بود.
ناکامی
سوریه در دریافت حمایت از سوی قدرتهای غربی، دلیل گرایش دمشق به اتحاد
جماهیر شوروی در اواسط دهه پنجاه محسوب می شود و باید این موضوع را نیز در
نظر گرفت که جایگرین معتبرتری نیز برای آمریکا وجود نداشت.
رویدادهای مهمی که در این مقاله مورد بحث قرار می گیرند عبارتند از: (1) ائتلاف انگلیس و آمریکا برای حذف فرانسه از منطقه شام در پایان جنگ جهانی دوم؛ (2) وقوع سه کودتای نظامی در سوریه در سال 1949 که در چارچوب درخواست های آمریکا برای دریافت حق ایجاد مسیری برای خط لوله نفتی تاپلین (سپس طرح ساخت و ساز آمریکا در خاورمیانه برای وصل کردن میدان های نفتی عربستان سعودی به بازارهای اروپای غربی) در سراسر خاک سوریه؛ (3) دوره بین سالهای 1955 و 1957 که طی آن، سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس در تلاش های مشترک برای سرنگون کردن دولت سوریه اقدام کردند؛ (4) مناقشه موازی قدرت بین رژیم های منطقه ای تحت حمایت غرب (اردن، ترکیه، و عراق) و مصر تحت حاکمیت ناصر بر سر سوریه از اواسط دهه 1950 که سبب شد اتحاد جماهیر شوروی تصمیم به ارائه کمک های قابل توجه به ارتش سوریه بگیرد و بدین ترتیب، تلاشهای آمریکا و انگلیس برای تغییر رژیم در سوریه و تسهیل روند ادغام مصر و سوریه برای تشکیل جمهوری متحد عربی در سال 1958 متوقف شد.
در بخش نخست این مقاله به سیاست گذاری انگلیس و آمریکا در پایان جنگ
جهانی دوم پرداخته می شود. در این بخش توضیح داده می شود که چرا اتحاد
منطقه ای انگلیس و آمریکا در خاورمیانه در بیرون راندن فرانسه به عنوان یک
بازیگر منطقه ای با موفقیت همراه شد اما در ادغام سوریه پس از دوران
استعماری -که پیشتر تحت کنترل فرانسه قرار داشت- با ساختار امنیت منطقه ای
جدید ناکام ماند.
دلیل اصلی نبود سیاستی منسجم در قبال سوریه این بود
که آمریکا تقریبا بر اتحادهای منطقه ای با عربستان سعودی و ترکیه (و
اسرائیل از سال 1948) متمرکز بود در حالی که انگلیس به هم پیمانان هاشمی
منطقه ای خود در اردن و عراق متعهد بود. از این رو، به سبب مسائل
ژئوپلتیکی، سوریه همچنان در خارج از ساختار منطقه ای کشورهای اقماری
انگلیس-آمریکا در منطقه خاورمیانه باقی ماند. سپس، وقوع سه کودتای نظامی در
سال 1949 مورد بررسی قرار می گیرد.
این کودتاها سبب سرنگونی دولت قانونی قوتلی رئیس جمهور سوریه شد و سبب شد شماری از حاکمان نظامی (به ترتیب، ژنرالها حسنی زیم، سامی هیناوی و ادیب شیشاکلی) بر این کشور حکمفرما شوند. هر یک از کودتاها در سوریه ابعادی محلی، منطقه ای و جهانی داشتند. دست کم نخستین کودتا به صورت مستقیم تحت تأثیر آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) قرار داشت که مشتاق بر سر کار آوردن دولتی جدید در سوریه بود که اقدام به احداث خط لوله انتقال نفت تاپلین کند- زیرا ناظران آمریکایی بر این باور بودند قوتلی تمایل دارد بر سر اجرای منافع آمریکا به شدت چانه زنی کند.
بر اساس منابع اطلاعاتی آمریکا و انگلیس، ثابت شده است که هر سه رژیم نظامی سوریه از سوی ناظران غربی بسیار ضعیف قلمداد می شدند تا اندازه ای که قابلیت سرمایه گذاری های ژئوپلتیکی قابل توجه غربی را نداشتند. رهبران نظامی سوریه از نظر سبک و رویکردهای ژئوپلتیکی با یکدیگر متفاوت بودند - شیشاکلی از نظر تاکتیکی در مقایسه با دو حاکم نظامی بعدی سوریه رویکردهای بهتری داشت- اما فاقد منابع قدرت داخلی کافی به منظور حفظ قدرتش بود. در مجموع، آنها درخواست های غربی ها را برای پذیرش قلمرو صهیونیستها از طریق پذیرش شمار زیادی از پناهجویان فلسطینی برای اسکان دادن در سوریه بدون قبول هر گونه کمک های قابل توجهی نظامی و اقتصادی غربی در ازای آن، رد کردند.
از آنجایی که کشورهای غربی از ارائه چنین کمک هایی خودداری کردند - آمریکا به سبب مداخله مستقیم سفیر اسرائیل در واشنگتن از ارائه چنین کمک هایی به سوریه خودداری کرد- رژیم های نظامی سوریه از پیوستن به ساختار امنیتی منطقه ای تحت کنترل غربی ها خودداری کردند. همچنین، بی اعتنایی به سوریه در دوره بین سال های 1955 و 1957 پایان یافت. در این دوره، آمریکا و انگلیس درباره گسترش روند ملی گرایی عربی ناصر - که پوششی برای گسترش نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در منطقه خاورمیانه محسوب می شد- ابراز نگرانی می کردند. به سبب تغییر شرایط ژئوپلتیکی، آمریکا و انگلیس به صورت مشترک اقدامات مخفی خود را علیه دولت های سوریه به منظور روی کار آوردن رژیمی تحت حمایت غرب در این کشور آغاز کردند . این روند به انجام شمار زیادی از عملیات اطلاعاتی غربی ها علیه سوریه منجر شد.
اقدام مهمتر، «طرح امگا» تحت رهبری آمریکا بود که آیزنهاور، رئیس جمهور وقت آمریکا آن را در ماه مارس 1956 تصویب کرد، طرحی که به گفته داگلاس لیتل تاریخ دان آمریکایی، عملیاتی مخفی برای مبارزه با ملی گرایی انقلابی در سراسر جهان عرب بود. غربی ها طی این دوره، دست کم سه عملیات مهم و مخفی در سوریه انجام دادند:
(1) «عملیات منازعه» که تلاشی مشترک بین آمریکا و انگلیس بین مارس و اکتبر سال 1956 به منظور انجام یک کودتای نظامی تحت حمایت غرب بود قبل از آن که دستگاه های اطلاعاتی سوریه آن را کشف کنند؛
(2) «عملیات وپن» که تلاش یک جانبه سیا به منظور به خدمت گرفتن مخالفان جناح راست در داخل ارتش سوریه برای انجام یک کودتا با هدف بازگرداندن شیشاکلی به عنوان دیکتاتوری حامی غرب در سوریه بود که دستگاه اطلاعاتی سوریه این عملیات را نیز در روز دوازدهم اوت سال 1957 کشف کرد؛
(3) «طرح اولویت» که یکی دیگر از تلاش های دو قدرت غربی بود که در سپتامبر سال 1957 به منظور افزایش ناآرامی ها در میان اقلیت های سوریه با هدف ایجاد بهانه ای برای آغاز حملات مسلحانه از کشورهای همسایه و ترور شخصیت های سیاسی و نظامی مهم و کلیدی سوریه بود که سبب متوقف شدن دو تلاش قبلی برای انجام کودتا توسط قدرت های غربی شد.
علاوه بر این، آمریکا در تلاشها برای ترغیب ترکیه به منظور حمله به
سوریه پس از اوت سال 1957 مشارکت داشت، آن هم زمانی که انگلیس قصد ترتیب
دادن حمله اردن یا عراق به سوریه با هدف اجرای طرح های انگلیس برای عضویت
سوریه در معاهده بغداد تحت رهبری انگلیس را داشت، معاهده ای که یک همپیمانی
دفاعی بود که پیش بینی می شد سبب تقویت کنترل انگلیس بر منطقه خاورمیانه
شود.
در نهایت اینکه، همه عملیات های اطلاعاتی غربی به سبب بی اعتنایی
غربی ها به سیاست های سوریه و هماهنگی ضعیف بین منافع آمریکا و انگلیس با
ناکامی مواجه شدند. در مجموع، «عملیات منازعه» از نظر زمانی با مشکلاتی
مواجه بود زیرا با تهاجم آمریکا و انگلیس در سال 1956 در منطقه سوئز هم
پوشانی داشت، اقدامی که سبب بروز اختلافات بین آمریکا و انگلیس در ارتباط
با چگونگی شکست دادن ناصر شد. مداخله های بعدی غربی ها در امور سوریه سبب
ایجاد خشم سراسری در میان بازیگران سیاسی سوریه شد: سپس قوتلی که برای دوره
دوم به عنوان رئیس جمهور سوریه انتخاب شده بود در ژوئیه 1957آمریکا را
«دشمن علنی» سوریه خواند. این سخنان سبب شد کاردار آمریکا در آن زمان با
مطرح کردن اتهاماتی متقابل اعلام کند سخنرانی رئیس جمهورسوریه «از تبلیغات
کمونیستی قابل تمیز نیست.»
جدا از عوامل محلی سوریه، شماری از تهدیدها و ضد تهدیدها در سطح منطقه ای و جهانی در پایان سال 1957 ظهور کردند: ترکیه برای متوقف کردن بسیج نظامی خود در مرز سوریه از سوی اتحاد جماهیر شوروی تحت فشار قرار گرفت در حالی که ناصر این فرصت را غنیمت شمرد و در روز سیزدهم اکتبر شماری از نظامیان مصری را با هدف تضعیف «اتحاد عربی» در شهر لاذقیه سوریه مستقر کرد. از آنجایی که ابتکار عمل ناصر در اصل از حمایت اتحاد جماهیر شوروی برخوردار بود، تهاجم سوریه به ترکیه از نقطه نظر غربی ها بسیار خطرناک به نظر می رسید. تمایل شوروی برای انتقال حجم گسترده ای از جت های جنگنده (مهمترین سلاح راهبردی در آن دوره) برای ارتش های مصر و سوریه سبب تقویت نسبی هر دو کشور در سطح منطقه ای شد.
به طور خلاصه باید گفت که همه تلاش های نظامی و غیر نظامی برای برقراری ثبات در سوریه پس از استقلال این کشور در سال 1946 به سبب مناقشات مرتبط با جنگ سرد، منازعات درون عربی بر سر استیلای منطقه ای و اختلاف نظرهای داخلی در سوریه با ناکامی مواجه شد. این سطوح مختلف از بی ثباتی سبب تضعیف توانایی همه رژیم های داخلی سوریه بین سالهای 1946 و 1958 در زمینه به دست آوردن منابع قابل توجه اقتصادی و نظامی با هدف حمایت از استقلال این کشور شد.
سوریه به عنوان کشوری ضعیف در معرض مداخله های خارجی قرار گرفت در حالی که بازیگران داخلی فاقد ظرفیت های لازم برای تقویت نظام این کشور از درون بودند. اما این روند تغییر یافت، زمانی که مصر به عنوان مرکز استقلال قدرت سیاسی اعراب تحت رهبری ناصر ظهور کرد. ظهور همپیمانی راهبردی بین ناصر و اتحاد جماهیر شوروی با سرعت به سوریه کشیده شد و این کشور توانست برخی از بی ثباتی های مزمن را از خود به جا بگذارد که طی سالهای 1946 تا 1958 شاهد آن بودیم.
با این حال، تلاش های برای «برطرف کردن» ضعف های کشور سوریه تنها زمینه را برای بروز چالش های قدرتمند جدید به ویژه در ارتباط با مصر فراهم کرد. افزایش قدرت و نفوذ سیاسی ارتش به استیلای ساختاری ارتش بر دولت منجر شد، روندی که از آن زمان تاکنون در مصر و سوریه ادامه داشته است.
روند انزوای سوریه در منطقه بار دیگر آغاز شد، زمانی که سیاست گذاران آمریکایی توانستند کنترل رهبری مصر را در اواسط دهه 1970 طی حکومت انور سادات بار دیگر در دست گیرند، بدین ترتیب، توازن قدرت بین اعراب و اسرائیل به نفع مخالفان اصلی سوریه تغییر یافت. از این رو، موضوع ژئوپلیتیکی ظهور سوریه به عنوان کشوری مستقل اما ضعیف و فاقد قیمومت ژئوپلیتیکی با ثبات و قرار دادن خود در معرض دو ابرقدرت به سبب نبود گزینه ای جایگزین زمینه را برای بروز چالش هایی برای مردم سوریه فراهم کرد که از سال 2011 شاهد آن بودیم. در چنین شرایطی، زمان آن فرا رسیده است تا بدانیم که روند بی ثبات کردن سوریه توسط غربی ها حتی مدتها قبل از وجود رژیم بعث در سوریه آغاز شده بود.
« ولادیمیر پوتین» رئیس جمهوری روسیه با انتقاد از اعدام روحانی برجسته عربستانی، اظهار کرد: از اعدام شیخ نمر متاسفم به ویژه این که هیچ اقدام مسلحانه ای علیه دولت عربستان سعودی انجام نداده بود.
به گزارش ایرنا، پوتین در بخش دیگر گفت وگو با نشریه آلمانی بیلد که
امروز (سه شنبه) در تارنمای دفتر مطبوعاتی کاخ کرملین منتشر شد، گفت: از
این اعدام صورت گرفته متاسفم، به ویژه این که نمر سلاح به دست با عربستان
سعودی مبارزه نکرده بود.
وی درباره وضعیت پیش آمده بین ایران و عربستان
سعودی گفت: البته از این حوادث متاسفیم ، اما شما در آلمان مجازات مرگ
ندارید. روسیه حتی در سال های دشوار مبارزه با تروریسم در دهه 90 میلادی و
سال های نخست پس از سال 2000 میلادی از اعمال مجازات مرگ خودداری کرد. در
زمان حاضر هم چنین مجازاتی در روسیه ممنوع است.
پوتین در پاسخ به سوال
خبرنگار آلمانی در مورد تعرض گروهی خودسر به نمایندگی های دیپلماتیک
عربستان در تهران و مشهد گفت: تعرض به سفارتخانه در جهان امروز غیرقابل
قبول است. این یک واقعیت است. تا آنجا که اطلاع دارم نهادهای امنیتی ایران
عاملان این تعرض ها را دستگیر کرده اند. اگر نیازی به شرکت روسیه
(میانجیگری) در حل و فصل مساله وجود داشته باشد، آماده ایم تا تمام اقدام
های لازم را برای این که رویارویی و اختلافات بین ایران و عربستان سعودی حل
و فصل شود، انجام دهیم.
پوتین نسبت به عواقب سیاسی قطع روابط ایران و
عربستان سعودی هشدار داد و گفت: این واقعه تلاش های ما را برای حل مسایل
سوریه و مبارزه با تروریسم و حل مسایل مربوط به سرازیر شدن سیل پناهجوبان
به اروپا دشوارتر می کند و این امر کاملا بدیهی است.
وی ادامه داد: این
که ممکن است رویارویی دو کشور به مناقشه مسلحانه بزرگ منطقه ای منجر شود،
نمی دانم. نمی خواهم در این باره صحبت یا حتی تصور آن را بکنم. با ایران
روابط بسیار حسنه داریم و با عربستان سعودی نیز روابط پایدار توام با
مشارکت برقرار کرده ایم.
سخنان ملک فهد، پادشاه سعودی در
نخستین دیدار آقای هاشمی رفسنجانی در دوره ریاست جمهوری اش که ملک عبدالله
نیز او را همراهی می کرده حاوی نکته ی جالب توجهی است.
مصطفی فهیمی: همه چیز در روابط ایران و سعودی با این سئوال می تواند شروع شود که نگاه عربستان سعودی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم پهلوی به ایران چگونه بوده است؟ آیا سعودی واقعا علاقه ای برای ارتباط و همکاری با ایران اسلامی از خود در عمل نشان داده است؟
نقش و جایگاه سعودی در شروع جنگ تحمیلی برکسی پوشیده نیست، حادثه کشتار حجاج ایرانی در مکه در سال1366 در اذهان همه مردم باقیست اما علیرغم تمام نامهربانیهای حاکمان سعودی مسئولین جمهوری اسلامی به دنبال ترمیم و توسعه روابط بوده اند. این تلاش ها از دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی شروع شد، در دوره اصلاحات ادامه پیدا کرد و در دوره احمدی نژاد دنبال شد و در دوره روی کار آمدن دولت تدبیر و امید نیز در دستور کار جدی و موکد مسئولین سیاست خارجی قرار گرفت. هر چند در دوره اخیر با وجود تلاشهای مجدانه طرف ایرانی برای همگرایی و رفع تنش با طرف سعودی، به علت اختلاف نظرهای موجود کار سخت تر شده است.
با این مقدمه ناگهان شاهد حادثه غیر متوقع لااقل از نظر زمانی از جانب سعودی ها هستیم: اعدام و به شهادت رساندن شیخ نمر. در حالی که حساسیت و باز تاب جهانی به ویژه در سطح جهان تشیع به این عمل برای حکام سعودی تا حدود زیادی از قبل روشن و آشکار بود چرا آنها دست به این اقدام زنند؟
سخنان فهد پادشاه سعودی در نخستین دیدار آقای هاشمی رفسنجانی در دوره ریاست جمهوری که ملک عبدالله نیز او را همراهی می کرده حاوی نکته ی جالب توجهی است. فهد که گویا از نظر سلامتی جسمانی در وضعیت خوبی قرار نداشته و به سختی امکان ملاقات با او فراهم شده می گوید: «نمی دانیم در سال 1979 (پیروزی انقلاب اسلامی) در ایران ناگهان چه اتفاقی افتاد! چه شد که شخصی بنام (امام)خمینی وارد ایران شد و شاه، ایران را ترک کرد و روابط و حال خوب ما را با ایران بر هم زد. ما معتقد هستیم تا شماها در ایران حاکم هستید نمی توانیم با هم کار کنیم.»
در اینجا این سئوال پیش می آید: چرا سعودی با «افسردگی و پرخاشگری» مذاکرات هسته ای را دنبال کرد و هم اکنون که عملیات اجرایی «برجام» آغاز شده با «پرخاشگری و فرسودگی مفرط سیاسی» منطقه ای و بین المللی به آن واکنش نشان می دهد؟ از برنامه هایی همچون تسلیح تروریست ها در عراق و سوریه تا لشکر کشی به یمن و حمله به قیمت نفت نشان می دهد سعودی ها از به سرانجام رسیدن و نتیجه «برجام» عصبانی و «سرخورده» هستند، اما چرا؟
1. به رسمیت شناخته شدن قدرت جمهوری اسلامی ایران توسط قدرت های بزرگ جهانی و تعطیل شدن پروژه سرنگونی و تغییر نظام در ایران
2. ایجاد زمینه تبدیل شدن ایران به عنوان «قدرت برتر منطقه ای شدن» با استمرار رفتار و تقویت جایگاه و اثر گذاری ایران در پرونده کشورهای منطقه.
3. سعودی تصور می کند همکاری ایران و امریکا در مسائل منطقه به دور از چشمان آنها می تواند کلید بخورد و یا به تعبیر دیگر حکام ریاض احساس می کند ایالات متحده به ایران به عنوان یک «شریک» می نگرد و از جایی که ساخت قدرت سعودی بر حمایت خارجی استوار بوده آنان را سخت دچار بحران جدی کرده است . این در حالی است که رهبر معظم انقلاب بارها گفته اند مذاکره با آمریکا تنها در مساله هسته ای صورت پذیرفت و ایران در سایر موضوعات گفت و گوی مستقیمی با آمریکا ندارد.
4. رفع تحریم های کشنده اقتصادی و فعال شدن موتور اقتصادی و صنعتی ایران باعث آغاز دوره ای از شکوفائی برای ایران می شود که بر قدرت برتر منطقه ای شدن کشور کمک به سزایی می کند.
5. در سایه توافق برجام پروژه «ایران هراسی» به بن بست رسید. عملیات موفق داعش در پاریس و اروپا زمینه اجماع بی سابقه علیه سعودی را فراهم کرده است. از زمان حمله ی پاریس گزارشات متعددی توسط بعضی از کشورهای اروپایی علیه سعودی منتشر که به نوبه خود کم نظیر است. از جمله می توان به گزارش آژانس اطلاعات فدرال آلمان در 12 آذر 94 منتشر شده اشاره کرد. دیلی تلگراف به نقل از B.N.D آژانس اطلاعات فدرال آلمان هشدار داد که: عربستان سعودی در آستانه تبدیل شدن به بزرگترین عامل بی ثباتی در جهان عرب است. ملک سلمان و پسرش هر دو رویای رهبری جهان عرب را در سر دارند. آن ها سعی دارنند با استفاده از مولفه های نظامی و ایجاد ائتلاف های جدید در منطقه خاورمیانه این رویا را تحقق بخشند. فرانک والتر اشتاینمایر وزیر خارجه آلمان 20 روز پس از گزارش BND با سخنانی که آشکار سعودی را مورد هدف قرار می دهد گفت: «ما همواره گفته ایم که باید جهان اسلام زایش و پروراندن ایدئولوژیک داعش را متوقف کند. در این خصوص هدایت(کنترل) سعودی ها نقش کلیدی دارد.» چاویل نارد عضو اسپانیایی کمیسیون سیاست خارجی اتحادیه اروپا با اشاره به منافع سعودی و قطر از داعش تاکید کرده است: «اگر می خواهیم داعش را متوقف کنیم کافی است چند محور حمایتی از آنها برداشت شود.»
6. سعودی ها حضور موثر ایران در نشست های بین المللی برای حل چالش های بزرگ منطقه ای از جمله سوریه را از اثرات «برجام» می دانند و تصور می کنند اگر برجام به سرانجام نمی رسید ایران چنین حضوری در عرصه ی بین المللی نداشت.
7. تلاش ها و هزینه های بسیار زیاد 20ساله سعودی ها برای ایجاد نوعی اجماع ضد ایرانی در سطح جهان با هدف انزوای سیاسی و بین المللی با به سرانجام رسیدن «برجام» به هدر رفت و این موضوع علاوه بر سرخوردگی به استصال آن ها انجامیده.
ملک فهد به آقای هاشمی رفسنجانی گفته بود: «تا شماها در ایران حاکم هستید نمی توانیم با هم کار کنیم»؛ بازخوانی رفتار 37 ساله حکام سعودی، چیزی جز تجلی همان دیدگان فهد نسبت به انقلاب اسلامی نبوده است. دیدگاهی که نتیجه اش «سرخوردگی»، «پرخاشگری و فرسودگی مفرط سیاسی» برای آن ها به ارمغان داشته است.
روزنامه دنیای اقتصاد در گزارشی تحلیلی به ماجرای شدت گرفتن تنش ها میان عربستان و ایران پرداخته است.
کمتر از 24 ساعت پس از حمله برخی به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری این کشور در مشهد، عادل الجبیر وزیر خارجه سعودی در تصمیمی متاثر از فضای بهوجود آمده قطع روابط دیپلماتیک با ایران را اعلام کرد. در هماهنگی با این تصمیم بحرین و سودان روابط خود با تهران را قطع و امارات متحده عربی نیز روابط خود را به سطح کاردار تنزل داد.
در یک سال اخیر حجم تنشهای ایران و عربستان به میزانی افزایش پیدا کرده که در چهار دهه اخیر بیسابقه بوده است. بحرین، سوریه، یمن، توافق هستهای، نفت، تعرض به دو نوجوان ایرانی، حج عمره، اعدام شیخ باقر النمر و حمله به مراکز دیپلماتیک عربستان در ایران از جمله این موضوعات بود که به فعالتر شدن گسلها میان تهران و ریاض دامن زده است.
اگرچه حمله به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری در مشهد، اقدامی احساسی بود و بلافاصله با واکنش تند رئیسجمهوری و دیگر مقامات ارشد نظام همراه شد، اما در تحلیل و تبیین حوادث قبل از این رخداد باید گفت که عربستانیها از مدتها قبل به دنبال طراحی سناریویای بودند که بتوانند ایران را مقصر سردی روابط دوجانبه جلوه دهند و اینطور وانمود کنند که ایران در امور داخلی دولتهای عربی مداخله میکند.
در واقع مرور رفتار سیاست خارجی عربستان پس از تحولات بهار عربی در سال 2011 تاکنون نشان میدهد که عملا عربستان هرگونه کانال گفتوگو با ایران را سد کرد و علاوه بر آن به کارشکنیهای روشن در توافق هستهای پرداخت. همزمان با حمایتهای مالی و معنوی از جبهه تروریستها در سوریه بر شرارههای بحران دمید.
گرچه گاه اظهارنظرهای پراکنده و مثبتی از سوی سعود الفیصل وزیر خارجه فقید و اخیرا جانشین او عادل الجبیر در مورد بهبود روابط با ایران زده میشد، اما در عمل عربستانیها به این تصمیم رسیدند که باید در مقابل ایران به نحو دیگری ایستاد. در این تصمیم عربستان سه سطح از متغیرها نقش دارد: داخلی، منطقهای و بینالمللی. در سطح داخلی روی کارآمدن ملک سلمان و تیم سیاسی امنیتی او که متعلق به جناح بازها در عربستان هستند، نقش مهمی در ذهنیت مقامات سعودی در تصمیمسازی و رفتار با ایران و محیط پیرامونیشان داشت. در سطح منطقهای حجم بحرانهای بهوجود آمده که منجر به خلق هزینه برای عربستان بدون در برداشتن نتیجه ملموسی شده بود، بیشترین نقش را در هیجانی و تهاجمیتر شدن سیاست خارجی عربستان داشت و سعودیها مدام در فرافکنی، ایران را عامل بیثباتی در منطقه قلمداد میکردند.
در سطح سوم یعنی بینالمللی نیز شکاف در رابطه با آمریکا و تغییر نگاه آمریکاییها و عدم تمایل به درگیر شدن در بحرانهای خاورمیانه سعودیها را به این نتیجه رساند که باید بدون همراهی با آمریکا، گلیم خود را از آب گل آلود خاورمیانه بیرون بکشند. بهخصوص که توافق هستهای و اراده آمریکاییها برای رسیدن به معامله هستهای با ایران نیز عربستانیها را در تصمیم خود قاطعتر ساخت. بنابراین این سه عامل، عربستان را به سمت این رفتار تهاجمی هدایت کرد. در این وضعیت سعودیها به دنبال بهانهای بودند تا بتوانند با مقصر جلوه دادن آن، توجیه خوبی برای ادامه سیاستهای خود و بهخصوص شکلدهی یک ائتلاف عربی-سنی داشته باشند.
نکته جالب توجه این بود که حملات تروریستی پاریس، افکار عمومی جهان را به این سمت هدایت کرد که همچون حملات یازده سپتامبر، عربستان عامل و منشأ بسیاری از این رفتارها است. این موضوع، عربستان را در تنگنا قرار داد. بهخصوص که روسیه و آمریکا نیز با شکلدهی به گفتوگوهای وین 1 و 2 در مورد سوریه بر مبارزه جدی با داعش تاکید کردند. این وضعیت مطلوب سعودیها نبود. بلافاصله مقامات آلسعود در یک حرکت ناگهانی طرح تشکیل ائتلاف سنی برای مبارزه با تروریسم را طراحی کردند که ترکیه در این معادله نقش اساسی ایفا میکرد. بهنظر میرسید که عربستان و ترکیه از سرکوب داعش در سوریه ناراضی هستند. بنابراین اردوغان رئیسجمهوری ترکیه در سفر چند روز پیش خود به ریاض در این خصوص به گفتوگو نشست. خروجی این تصمیمات اگرچه روشن نیست، اما همکاری بیشتر در سوریه و شکلدهی به یک پیمان عربی- سنی محتملترین تصمیمی بود که مقامات دو کشور بر آن تاکید کردند. 24 ساعت بعد از سفر اردوغان و در آغاز سال نو میلادی، وزارت کشور عربستان از اعدام 47 نفر به جرم اخلال در امنیت کشور خبر داد که شیخ نمر باقر النمر روحانی شیعی استان قطیف و شهر العوامیه از جمله این افراد بود که با واکنشهای تند در ایران همراه شد. موضوعی که بهنظر میرسید سعودیها منتظر آن بودند تا بلافاصله با بهرهبرداری از آن بر موج آن سوار شوند و روند تحولات را به سمتی که مدنظرشان بود، هدایت کنند. در واقع حمله به سفارت این بهانه را به دست سعودیها داد تا بلافاصله از موضع انفعال بهخاطر اعدام شیخنمر به موضع فعالانه و طلبکارانه تغییر جهت دهند. مرور این حوادث نشان میدهد که سعودیها به نوعی این سناریو را از مدتها قبل طراحی کرده بودند. بهخصوص که میدانستند اعدام روحانی شیعه که از مدتها قبل مقامات ایران درخصوص آن هشدار داده بودند، میتواند منجر به این واکنشها و اعتراضات شود. بنابراین با توجه به این بحران حادث شده و با توجه به فضای موجود، سعودیها در ادامه اقدامات کارشکنانه خود به دنبال چند موضوع خواهند بود:
1. هدایت بازیگران شورای همکاری خلیجفارس و اتحادیه عرب به سمت قطع روابط یا کاهش روابط سیاسی با ایران
2. تلاش برای اعاده حیثیت درخصوص ماجراهای سفارت از مجراهای دیپلماتیک بهخصوص در شورای امنیت سازمان ملل
3. شکلدهی به ائتلاف عربی-سنی بهخصوص در موضوع سوریه
4. به چالش کشیدن گستره بازی ایران در خاورمیانه بهخصوص در سوریه و یمن
5. فعالتر کردن لابیهای عربی در کشورهای اروپایی و بهخصوص در کنگره آمریکا برای طراحی طرحهای ضدایرانی بهخصوص همراستا با توافق هستهای.
در پایان باید گفت که اگرچه عربستان به دلیل ضعفهای امروزین جهان عرب که به شدت ضعیف، چند پاره و گسسته شده است، میتواند با قدرت مالی خود، به یارگیریهای سیاسی اقدام کند و پردهدری و شاخ و شانههای بیشتری بکشد، اما حجم بحرانهایی که امروز این کشور در گستره خاورمیانه با آن درگیر است، موضوعی نیست که بتواند به برتری عربستان در این روند بینجامد. بهخصوص که خلق هزینههای میلیارد دلاری در زمانی که این کشور باکسری شدید بودجه دست به گریبان است و داعش و فعالیتهای تروریستی هم به نوعی متوجه خودش شدهاند، موضوع را در نهایت برای تصمیمگیرندگان این کشور سختتر خواهد کرد.
از طرف سوم هم نباید این نکته را از نظر دور داشت که گسترش روابط ایران با اتحادیه اروپا خود موازنهای در این کارشکنی عربستانیها ایجاد خواهد کرد، بهخصوص که به نظر نمیرسد خود آمریکاییها نیز به دلیل توافق هستهای تمایلی برای همراهی با عربستان در دمیدن در این بحران و تصاعد آن.
آیا میدانید: گرده گل هرگز فاسد نمیشود
آیا میدانید: بلندترین موی سر دنیا ۶ متر است
آیا میدانید: زرافه تازه متولد شده ۲ متر قد دارد؟
آیا میدانید: که مورچه در مایکروویو زنده میماند ؟
آیا میدانید: خرس نوزاد ۶۰۰ بار از مادر خود کوچکتر است
آیا میدانید: فورییه ۱۸۶۵ تنها زمانی بود که ماه کامل نشد
آیا میدانید: طول موج نور مرئی بین ۷۰۰ – ۴۰۰ نانومتر است
آیا میدانید: بهترین شکارچی در خشکی خرس قطبی است ؟
آیا میدانید: نوعی عنکبوت میتواند ۳۰۰ برابر وزنش را بلند کند ؟
آیا میدانید: کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است
آیا میدانید: به طور میانگین هر فرد ۱۱۴۰ بار در سال تلفن میزند ؟
آیا میدانید: گرانترین کفش دنیا ۱میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان است
آیا میدانید: در بین انواع خرس، خرس پاندا بزرگترین جمجمه را دارد
آیا میدانید: که هر۵۰ ثانیه ۱ نفر در دنیا به بیماری ایدز مبتلا میشود
آیا میدانید: که استرس تا ۵ برابر سیستم ایمنی بدن را پایین میآورد
آیا میدانید: شانس شبیه بودن دو اثر انگشت ۱ به ۶۴ میلیارد است ؟
آیا میدانید: شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است ؟
آیا میدانید: مسواک باید حداقل ۲ متر با دستشوئی فاصله داشته باشد
آیا میدانید: در کازینو های قماربازی las Vegas هیچ ساعتی وجود نداره
آیا میدانید: که بیست درصد آب شیرین جهان میان آمریکا و کانادا قرار دارد
آیا میدانید: ۶۰ گاو قادر هستند در عرض کمتر از ۱ روز ۱ تن شیر تولید کنند
آیا میدانید: خرس قطبی هنگامی که روی دو پا میایستد حدود ۳ متر است
آیا میدانید: برای تولید ۱ لیتر بنزین ۲۳,۵ تن گیاه در گذشته مدفون شده است
آیا میدانید: که شیرینی تنها مزه ای است که جنین در رحم مادر هم می فهمد ؟
آیا میدانید: با دویدن می توان مسافر زمان بود و کسری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر کرد
آیا میدانید: که کره زمین از ۱۰۲ عنصر بوجود آمده و این ۱۰۲ عنصر در بدن انسان وجود دارد
آیا میدانید: اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید میشود
آیا میدانید: که زنبور عسل ۵ چشم دارد که ۲ تا اصلی در بغل سر و ۳ تا بر روی سر اون قرار داره؟
آیا میدانید: که خوردن یک سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی میشود ؟
آیا میدانید: که گرمترین نقطه جهان نقطه ای بنام گندم بریان در کویر لوت ایران با ۷۵ درجه گرما می باشد ؟
آیا میدانید: که تعداد چینیهای که انگلیسی بلدند، از آمریکاییهای که انگلیسی صخبت میکنند، بیشتر است ؟